باز دل نورانی از اشراق نور حیدر است
کعبه اینک میزبانی می کند از میر عشق
عشق یابد آبرو از کیمیای پیر عشق
خانه ی حق زاشتیاق روی او شد سینه چاک
بام کعبه شد تجلیگاه آن مولود پاک
هاتفی آواز داد از بارگاه کبریا
گفت ای بنت اسد ای حامل نور خدا
پای در این خانه نه کاین وادی طور علیست
خانه را گر هست نوری لاجرم نور علیست
خانه ای کز روز اول بد مطاف اهل دل
گشت از دیدار روی دلربای او خجل
کعبه محرم گشت و بر گردش طواف آغاز کرد
بر رخ زیبای او خندید و کشف راز کرد
گفت ای سر وجود کائنات ای بوتراب
ای گرفته نور از نور جمالت آفتاب
هرچه زیبایی به عالم از رخ زیبای توست
کعبه ی دل کوی دلجوی تو و زهرای توست
قاف عشق از قامت رعنای تو معنا گرفت
کار عشق از گرمی بازار تو بالا گرفت
قلب بی عشق تو جولانگاه وسواس و هواست
دل که در بند تو باشد بارگاه کبریاست
عشق ناب تو سپر بر آتش خشم خداست
شیعه را براین سپر در آن جهان امید هاست
من به بند فتنه های آرزو گشتم اسیر
ای "قسیم النار و الجنه" علی! دستم بگیر
رحمت و خشم خدا آه دل و لبخند توست
گوشه ی چشمی به کارم کن که دل در بند توست
ای امام انس و جن! ای جانشین مصطفی!
ای گرفته جان ز ایثار تو دین مصطفی!
انحنای ذوالفقارت امتداد عاشقی است
سوز و سازت در دل شبها نماد عاشقی است
همزبانت در غریبی ها زبان چاه بود
محرم راز تو نخلستان و نور ماه بود
کربلا غوغای اسماعیل بی پروای توست
وارث فریادهایت زینب کبرای توست
کربلا آیینه ی جانبازی و احساس توست
ساقی لب تشنگان با وفا عباس توست
کربلا میعادگاه عاشقان بی سر است
راه و رسم شیعه بودن فرق چاک اکبر است
حیدری شیر خدایی دست تو دست خداست
هرکه مست عشق تو شد حیدرا! مست خداست
نی خدایی نی جدایی از خدا پس کیستی؟
من همین دانم که رمز هرچه هست و نیستی
میر خیبر شیر خندق مقتدای شیعه ای
کعبه ای میقاتی و سعی و صفای شیعه ای
چون خدا نور تو را در خانه ی دل ها نهاد
آدم اندر جستجویت پای در دنیا نهاد
نوح و ابراهیم و عیسی بنده ی کوی تواند
معتکف در سایه ی محراب ابروی تواند
جلوه ی رخسار یوسف ذره ای از نور توست
خضر از جام تو می نوشیده و مخمور توست
مادر موسی چو طفل خویش در دریا گذاشت
یا علی سرداد و او را با علی تنها گذاشت
احمد و زهرا و حیدر هرسه رمز هستی اند
محور عشقند و راز عشرت و سرمستی اند
ذره از لطف نگاه مرتضی شد آفتاب
ظلمت از فیض حضور پاک او شد نور ناب
حلقه ی زنجیره ی "لولاک" میلاد علیست
قصه ای از خلقت افلاک میلاد علیست
مصطفی و مرتضی چون آفتاب و سایه اند
مسلمین بی علی تجار بی سرمایه اند
رهرو دین خدا سرمایه اش مهر علیست
عشق را یک آیه آن هم آیه اش مهر علیست
سائل و انگشتر و انفاق در حال نماز
آیه ی توصیف او آمد ز حی بی نیاز
من چه می گویم که در وصفش زبانم الکن است
وصف گل در این چمن کی کار خاری چون من است
ای زبان توصیف او از هیچکس ناید خموش
شیعه ی او باش و در رهپویی راهش بکوش
شعر "مسعود" ار قبول افتاد لطفش کم مباد
سایه ی باران دریغ از قطره ی شبنم مباد
