خانه ی دل بتکانید؛ بهار آمده است
کوچه را آب فشانید که یار آمده است
این همه خرمی و سبزی و شادی و نشاط
که به باغ و چمن و جوی و کنار آمده است
"وین همه نقش عجب بر در و دیوار وجود"
جلوه هایی است که از لطف نگار آمده است
این همان صبح دل انگیز رخ یوسف ماست
که چنین مرغک دل را به شکار آمده است
سرخوشانیم در این همهمه ی بلبل و باغ
یار گویی که به این شهر و دیار آمده است
آن سفر کرده دگر باره به دشت دل ما
از پی سرکشی و گشت و گذار آمده است
چشم دل دوخته بر قامت شمشادی اوست
نرگس او را به چمن آینه دار آمده است
کار او دلبری و عشوه گری بوده و هست
از همین طایفه و ایل و تبار آمده است
بی قراران دی و بهمن و اسفند! نوید!
که به باغ دلتان فصل قرار آمده است
نوشته شده توسط مسعود در جمعه 1387/12/30 ساعت 8:18 | لینک ثابت |
