
چه کرده ایی که هنوزم جگر کباب غم است
چه کرده ایی که اگر خون رود ز دیده کم است
چه کرده ایی که چنین مرغ دل زند پرو بال
دلش خوش است که نامش کبوتر حرم است
چه کرده با تو مگرخصم روسیاه پلید
که کار و بار جهان از مصیبتت به هم است
فلک از آن دمی که سرت شد به نیزه بلند
سیاهپوش و عزادار آن زمان و دم است
نمی اگر ز غمت شد برون ز دیده ی ما
تمام هستی ما وامدار طرفه نم است
قدمگه تو دو چشم من ار نهی یک گام
ضیاء دیده ی من از غبار آن قدم است
نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 1387/10/08 ساعت 21:17 | لینک ثابت |

