تبليغاتX

نیزار - ماه خون

چه کرده ایی که هنوزم جگر کباب غم است         

چه کرده ایی که اگر خون رود ز دیده  کم است 

چه کرده ایی که چنین مرغ دل زند پرو بال

دلش خوش است که نامش کبوتر حرم است

چه کرده با تو مگرخصم روسیاه پلید          

که کار و بار جهان از مصیبتت به هم است

فلک از آن  دمی که  سرت شد به نیزه بلند 

سیاهپوش و عزادار آن زمان و دم است

نمی اگر ز غمت شد برون  ز دیده ی ما           

تمام هستی ما وامدار طرفه  نم است

قدمگه تو دو چشم من ار نهی یک گام

ضیاء دیده ی من از غبار آن  قدم است

نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 1387/10/08 ساعت 21:17 | لینک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
< example: قالب و كدهاي جاوا >